• 1404 شنبه 11 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6252 -
  • 1404 شنبه 11 بهمن

سكوتي بلندتر از هزار يادداشت

قادر باستاني‌تبريزي

افسوس بر آن قلم كه مي‌تواند چراغ راه باشد و اكنون خاموش است. عباس عبدي كه چند دهه با تيزبيني كم‌نظير و صداقت خالصانه‌اش در ميان هياهوي سياست و انبوه اخبار، حقيقت را شكار مي‌كرد، امروز به سكوت رسيده؛ سكوتي كه نتيجه‌ فرسايش اميد به امكان اصلاح است. آنان كه عبدي را به كنار گذاشتن قلم رساندند، در واقع مخاطب را به سوي تحليل‌هايي سوق دادند كه امروز از رسانه‌هايي چون ايران اينترنشنال و بي‌بي‌سي فارسي شنيده مي‌شود. جاي تحليلگر قهاري چون عبدي، مقابل دوربين رسانه ملي بود كه مي‌توانست مخاطب را مقابل تلويزيون ميخكوب كند، نه آنكه از نوشتن كناره بگيرد.  كساني كه آگاهانه يا ناآگاهانه، تحت تاثير منطق جريان نفوذ، با خالص‌سازي جامعه را شقه‌شقه كردند و حاكميت را به ‌تدريج در دايره‌اي بسته و منزوي فرو بردند، همان‌هايي هستند كه تحمل مخالفان داخلي را از ميان بردند. نتيجه‌اش روشن بود. وقتي صداي منتقداني چون موسوي، كروبي و تاج‌زاده شنيده نشود و مخالفت سياسي در درون نظام امكان بروز نداشته باشد، اين مخالفت ناگزير به بيرون از مرزها منتقل مي‌شود. آنگاه، به‌ جاي مواجهه با منتقدان ريشه‌دار و دلسوز داخلي، بايد با رضا پهلوي روبه‌رو شوند. اين دقيقا همان مسيري است كه پيش‌تر در حوزه رسانه طي شد و با بي‌اعتبار كردن رسانه ملي نزد افكار عمومي، مرجعيت خبري به رسانه‌هاي بيرون از كشور واگذار شد.  به ديدن عباس عبدي رفته بودم. آرام و انديشناك بود، مي‌گفت: هر سيستمي، حتي براي بقاي خودش هم كه شده، بالاخره كاري مي‌كند. از نگاهش مي‌شد فهميد به نتيجه‌اي رسيده كه گفتنش هم سخت است: «من احساس مي‌كنم حتي فكر بقا هم ديگر وجود ندارد.» در همان چند جمله، تمام منطق سكوتش عيان شد. عبدي توضيح داد كه نوشتن، وقتي فايده‌اي براي اصلاح بر آن مترتب نباشد، ديگر معنا ندارد. نوشتن، اگر قرار نباشد چيزي را جابه‌جا كند، اگر قرار نباشد گوش شنوايي پيدا كند... 

قلم عباس عبدي يكي از جدي‌ترين و صادق‌ترين قلم‌هاي اين سرزمين بود. نوشته‌هايش فقط مخاطب عام نداشت، بسياري از مقامات عالي سياسي، تحليلگران، منتقدان، استادان دانشگاه و كنشگران فكري، خوانندگان يادداشت‌هاي او بودند. در سال‌هاي پس از جنگ، زماني كه نقادي در مطبوعات هنوز رسم رايجي نبود و نقد قدرت هزينه‌اي سنگين داشت، او در كسوت سردبير روزنامه سلام نقدهايي صريح و گاه زهرآگين مي‌نوشت كه مستدل و مسوولانه، سياست‌هاي رسمي را به چالش مي‌كشيد. نكته معنادار اينجاست كه حتي آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، در همان سال‌هايي كه سلام هر روز سياست‌هاي دولت سازندگي را به نقد مي‌كشيد، خواننده ثابت سرمقاله‌هاي عباس عبدي بود.  عباس عبدي، يك ناظر دقيق، يك جامعه‌شناس حاذق، يك روشنفكر صادق و انساني حساس است كه قلبش براي جامعه مي‌تپد. عبدي هميشه مي‌دانست كجا قلمش را كُند كند و كجا با شجاعت بنويسد، اما امروز، فهميده است كه نوشتن ديگر معنايي ندارد. او اعتقاد داشت كه گفت‌وگو و نقد مي‌تواند مسير تغيير را هموار كند كه حقيقت مي‌تواند از ميان لايه‌هاي سياست و قدرت عبور كند و به گوش جامعه برسد. اما وقايع دي‌ماه، نشان داد كه پل ارتباطي ميان مصلحان و ساختارهاي قدرت تخريب شده و لابد در اين مسير، حتي تيزترين قلم‌ها نيز توان تغيير را از دست داده‌اند. عباس عبدي هنرمندانه و ظريف و در چارچوب مي‌نوشت. تحصيلاتش مهندسي بود، اما ذهن رياضي و منظم او، در فهم جامعه و سياست، گاه از بسياري جامعه‌شناسان حرفه‌اي پيش‌تر مي‌رفت. آمار و نمودارهاي اجتماعي براي او نشانه بودند، هشدار بودند، روايت پنهان واقعيتي كه كمتر ديده مي‌شد. عبدي مي‌توانست از دل داده‌ها، لايه‌هاي پنهان واقعيت را بيرون بكشد، تضادهاي ميان قدرت و جامعه را عريان كند و همه اينها را با زباني روشن، انساني و دلنشين به مخاطب منتقل كند؛ زباني كه فهم و گفت‌وگو مي‌آفريد. عباس عبدي بي‌مهري‌هاي بسيار ديد، اما هرگز به تندروي پناه نبرد. نوشته‌هايش همواره تحقيقي، مستند و به ‌دور از هيجان‌زدگي بود. يكي از غريب‌ترين و غم‌انگيزترين صحنه‌ها در سال ۱۳۸۱، روزي بود كه عبدي، دركنار دو جامعه‌شناس ديگر، با لباس زنداني، پاي ميز محاكمه قاضي مرتضوي نشست تا به اتهام جاسوسي براي بيگانگان پاسخ دهد. آنها يك موسسه نظرسنجي داشتند و از مردم پرسيده بودند آيا با برقراري رابطه با امريكا موافقند يا نه؟ پاسخ اكثريت، مثبت بود و همين واقعيت اجتماعي، به‌ جاي آنكه شنيده شود، جرم تلقي شد. عبدي سرانجام از اين اتهامات تبرئه شد، اما چند ماه زندان انفرادي و تبعات سنگين آن در زندگي شخصي، بهاي سنگيني بود كه پرداخت. با اين همه، اين فشارها اراده آهنين او را نشكست. او پژوهشگر ماند و به عقلانيت وفادار. اين نخستين‌بار هم نبود. پيش‌تر نيز به ‌خاطر سرمقاله‌هاي روشنگرانه‌اش در روزنامه سلام طعم انفرادي را چشيده بود. با وجود همه اينها، نه كينه‌ورز شد و نه راديكال، بلكه همچنان نوشت، تحليل كرد و كوشيد فاصله ميان قدرت و جامعه را با زبان علم و گفت‌وگو توضيح دهد. به عنوان كسي كه سال‌ها با نوشته‌هاي او همدل بوده‌ام، ناگزير از خود مي‌پرسم چگونه ممكن است نخبه‌اي با چنين ذكاوت، دقت و توان نوشتن كه در هر كشوري بود بر سر مي‌گرفتند و سرمايه ملي مي‌دانستندش، در اينجا به نقطه‌اي برسد كه ناچار قلم را كنار بگذارد؟ افسوس بر جامعه‌اي كه از نخبگان خود بهره نمي‌برد، گوش شنوايي براي عقلانيت ندارد و بهترين‌هايش را به سكوت مي‌كشاند؛ سكوتي كه هزينه‌اش را نه فقط نخبگان كه همه جامعه خواهد پرداخت.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون